السيد الطباطبائي
69
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى )
آن به خدا پناه برد و عرض كرد : « اللَّهُمَّ انّي اعُوذُ بِكَ مِنَ الشِّرْكِ الْخَفِيَّ . » « 1 » پس بايد سالك به يارى و مَدد الهى تصديق به نيستى خود نموده و اذعان به عجز و ذلت و عبوديت و مملوكيت خود نموده ، انانيت را بدرود كند تا كفر اعظم دامن او را در نگيرد و به اسلام اعظم موفق آيد . بعض از بزرگان عرفا در دوران عمر خود تلفظ به كلمهء « ما » و « مَن » نكردند و هميشه مىگفتند : بنده آمد و رفت و بعض ديگر تفصيل مىدادند ؛ آنچه را كه از حُسن و جمال و مستند به ذات حق بود به او نسبت مىدادند و هر چه راجع به آنان بوده و ساحت قدس الهى از آن بَرى بود به خود نسبت مىدادند و آن چه ممكن بود استنادش به خود آنها و به خدا ، به صيغهء جمع مثل « ما » و « نَحنُ » مىآوردند و اين طريقه را از داستان حضرت خضر و موسى عليهما السلام استفاده نمودهاند ، آنجا كه خضر فرمود : « أَمَّا السَّفِينَةُ فَكانَتْ لِمَساكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها » . « 2 » چون عيب به ذات الهى استناد نپذيرد ، لهذا به صيغهء مفرد آورده و به خود نسبت داده است : « وَ أَمَّا الْغُلامُ فَكانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَ كُفْراً * فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً » . « 3 » چون قتل ، ممكن الاستناد به حضرت خضر و به خداست ، لهذا به صيغهء جمع آورده شده است : « وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما وَ كانَ
--> ( 1 ) . [ خداوندا ، من حتماً از شرك خفى به تو پناه مىآورم . ] ( 2 ) . كهف ، آيه 79 : [ اما آن كشتى از آنِ فقيرانى بود كه در دريا كار مىكردند ، من خواستم آن را معيوب سازم . . . . ] ( 3 ) . همان ، آيات 80 - 81 : [ اما آن پسربچه پدر و مادرش مؤمن بودند ؛ پس ما ترسيديم كه آن دو را به سركشى و كفر كشاند . بنابراين ، خواستيم كه پروردگارشان فرزندى برايشان جايگزين كند كه از او پاكتر و دلسوزتر باشد و پيوند رحم را بهتر رعايت كند . ]